فرازهايي از كتاب:

استرات‍ژي اثربخش حاصل دركي ماوراي فهم تحليل گران از محاسبات است.

وظيفه مديريت ارشد سازمان خلق استراتژي نيست، بلكه خلق سازماني است كه در آن پيوسته استراتژي هاي جديد خلق مي شود.

به ميزاني كه استراتژي به باور تبديل مي شود شانس پياده سازي درست و كامل آن نيز افزايش مي يابد.

استرات‍ژي نياز به تازگي دارد اگر نو نشود مي ميرد.

هم چنان كه موضوع هاي پردغدغه مانند برند، كيفيت سرمايه هاي انساني، و دانش مي بايد در سازمانتان به صورتي مستقل مديريت شوند «مديريت تمايز» نيز بايد يكي از اركان اساسي ساختار سازماني شما باشد.

هيچ آدم عاقلي در آب حوض و يا آب نماي كم عمق پارك شيرجه نمي زند، در حالي كه اين نابخردي در دنياي كسب و كار زياد رخ مي دهد. شركت ها غالبا وارد كسب و كارهايي مي شوند كه فرصت ژرفي در آن وجود ندارد.

در شرايطي كه طول عمر فرصت ها كوتاه و كوتاه تر مي شود، مديران موفق آن هايي هستند كه وقت و منابع محدود سازمان را روي موضوعات استراتژيك متمركز مي كنند.

چگونه مي توان از برنامه ريزي استراتژيك انتظار تحول داشت بدون آن كه افراد سازمان متحول شوند؟

مديريت بدون رهبري، چيزي جز سرايداري وضع موجود نيست.

شرط لازم براي پياده سازي موفق استراتژي اين است كه ابتدا بتوانيد آن را به باور كاركنتان تبديل كنيد.

فهرست مطالب

– بخش يك- استراتژي و اثربخشي

– بخش دو- اصول اثربخشي در خلق و پياده سازي استراتژي

– بخش سه- اصول اثربخشي ويژه پياده سازي استراتژي

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.