محيط تجارت بسيار پويا است ، رقابت بسيار شديد است ، محصولات نهايي ارزش هاي متفاوتي دارند و نيازهاي مشتريان دائم در حال تغيير است . براساس صنعتي كه شركت در آن فعاليت مي كند ، استراتژي هاي قيمت گذاري متفاوتي وجود دارد . قيمت گذاري اغلب بستگي به موقعيت ، زمان معامله ، قدرت چانه زني مشتريان و وضعيت سياسي داخل كشور دارد . مطالعات زيادي در رابطه با قيمت گذاري بهينه در جهت افزايش سود آوري ، با در نظر گرفتن وضعيت اقتصادي  انجام گرفته است . قيمت گذاري وابسته به تصميم گيري استراتژيك و مفهوم درآمد ، منطقي ميباشد.

قوانين سر انگشتي ساده، زماني كه با عملكرد تقاضا و هزينه  ناشناخته مواجه مي شويد،‌ قادرند اصلي را تشكيل دهند كه ارائه دهنده نگرشي منطقي و مستحكم در رابطه با تصميم گيري قيمت گذاري باشد . بدين منظور قانون تصميم گيري نش در خصوص خدمات بكار گرفته مي شود. اين قانون تصميم گيري ، ‌قادر است اصلي را در مديريت فراهم آورد كه با شاخصي قدرتمند ‌مي تواند مناسب تر باشد .

هنگامي كه قيمتها براساس عرضه و تقاضا در بازار تعيين مي شود و شركتها اساساً نقشي در تعيين قيمت محصولات خود ندارند يا نقش آنها بسيار جزئي است ، باز هم شركتها مجبورند بهترين تركيب از محصولات را توليد كنند و بفروش برسانند. با در اختيار داشتن قيمت بازار و سود نهايي يا تفاضلي و نيز اطلاعات مربوط به ميزان استفاده از ظرفيت ، مي توان تحليل مناسبي از هزينه هاي محصول ارائه داد و تعيين كرد كه ساخت و فروش چه تركيبي از محصولات به سودآوري كل شركت كمك مي كند. علاوه بر اين ، تجزيه و تحليل هزينه هاي محصول مي تواند مديران شركت را در راستاي به كارگيري محركها و انگيزه هايي نظير تخفيفات فروش و كميسيونهاي فروش كه به افزايش فروش شركت كمك مي كند، رهنمون شود. براي اين گونه تحليلهاي هزينه و ارائه گزارشهاي مناسب ، حسابداران مديريت بايد بدانند چگونه مي توان از اطلاعات مرتبط با هزينه ها به منظور تصميم گيري استفاده كرد. آنان براي اتخاذ اين تصميمها ، گزارشهاي ادواري براي تعيين قيمت سفارشهاي خاص و ارائه قيمت پيشنهادي در مناقصه ها ، گزارشهاي موردي تهيه مي كنند. تصميمهاي گوناگون مرتبط با قيمت گذاري و تركيب محصولات را مي توان براين اساس كه آيا شركت توان اثر گذاري بر قيمت محصولات را دارد يا خير ، نيز طبقه بندي كرد. اگر شركت محصولاتي را توليد مي كند كه با محصولات شركتهاي ديگر تشابه زيادي دارد،  طبق نظريه اقتصاد خرد قيمت توسط ساز و كار عرضه و تقاضا در بازار تعيين خواهد شد  به نحوي كه هيچ شركتي نمي تواند بر قيمت اثر بگذارد. (لشگری، 1386، 5-1)

مدل هاي قيمت گذاري هنجاري عموماً ‌طوري در نظر گرفته مي شوند كه يك عملكرد واقعي را حداكثر مي سازند . در حالـي كه تفــاوت در محـتواي اين عملــكرد وجود دارد ،‌ آنهـا مي توانند به عنوان مدل هاي بهينـه در نظــرگـرفته شوند . در شرايطي كه اطلاعات كاملي وجود دارد ،‌ مدل ها مي توانند طوري به كار گرفته شوند تا تصميمات قيمت گذاري را بر اساس اينكه آنها بهينه هستند يا نه ،‌ارزيابي كنند بدين معني كه آنها در نتايجي كه يك عملكرد واقعـي را حـداكثر مي سـازند به انجـام مي رسند . در عمل ، كاربرد مدل هاي حداكثري ، محدود به اطلاعات ناقص مي باشد . تصميمات قيمت گذاري مديريتي اغلب در معرض ريسك قرار دارند و مي توانند به يك درآمد احتمالي هدايت شوند . شركتها در عوض حداكثر سازي عملكرد واقعي ،‌ اقدامات عملكردي خود را توسعه داده تا تشويق به دنبال كردن اهدافي كه براي تجارت سودمندتر مي باشند دسـت يابند .در اين شرايــط ، ‌تجربه ،‌ الهام و قواعد سرانگشتي تمايل به هدايت شركت به تصميم گيري قيمت گذاري دارند . زمان مواجهه با اطلاعات ناقص ،‌ دانشمندان متوجه شدند كه قواعد ساده سرانگشتي ، از  اجزاء بسيار مناسب تصميم گيري بهينه مي باشند . آنها ادعا مي كنند كه يادگيري و قواعد ،‌ باعث ايجاد برآورد قيمت مي شوند . يادگيري اين قوانين و اصول در شركتي كه در اثر افزايش قيمت ، ‌سود افزايش مي يابد ، ‌قيمت را مجدداً‌ بايد افزايش داد ، ‌در حاليكه در صورت كاهش سود ، ‌در دوره بعدي قيمت ها را بايد كاهش داد مهم است . قوانين حداكثري قوانيني هستند كه در آن تقاضاي ساده و منحني هاي قيمت به سادگي توسط روش هاي مناسب و سريع ، و از طريـق داده هاي كسـب شـده متناسـب مي شـوند و از طريق اين منحني هاي ساده ، ‌يك عملكردسودتقريبي مشتق شده ومورد استفاده قرار مي گيرد تا فرمول قيمت را مشخص كرده  و ارزش عملكرد تقريبي را حداكثر نمايند . در عمل ، ‌زماني كه قيمت بهينه قبل از تصميم به قيمت گذاري ، مشخص نيست ، ‌يك قانون سرانگشتي ممكن است پايه اي محكم براي بهينه سازي سود فراهم آورد .

قوانين سرانگشتي نَش كه به عنوان يك يادداشت در مجله مـرور حسابــداري بيش از سه دهه پيش به چاپ رســيد ،‌  مي تواند در شرايط عدم اطمينان در تصميم گيري قيمت گذاري مديران مورد استفاده قرار گيرد . نَش بحث مي كند كه  تغيير در درآمد خالص مي تواند توسط نسبت سود حاشيه اي و كشش بازار نسبت به تقاضا پيش بيني شود . اين قانون بيان مي كند شركتي كه ساختـار هزينـه خاصي  دارا مي بــاشد مي بايست قيمت هاي خود را به منظور افزايش درآمد خالص افزايش دهد يا كاهش .  بدين ترتيب نش در خصوص تبليغات و كيفيت بهينه ،‌ ساختاري را در قيمت رقابتي فراهم آورد . زماني كه شركت هاي توليدي تمايل به ايجاد فرآيندي در حسابداري و كنترل هزينه ها فراهم آوردند ،‌ خدمات خاصي انتخاب مي شود تا قوانين قيمت گذاري نش را ارزيابي و اصلاح كند . بر اساس گرايش به بازار ،‌ شركت هايي كه عمدتاً خدمت گرا هستند تمايل به تاكيد بر افزايش استراتـژي ها و تاكتيــك هاي قيمت گذاري پيچيده دارند . تهيه و تدارك يك اتاق در يك هتل نشان دهنده يك خدمـت مي باشـد و شامـل ميزان زيادي از اجـزاء خدمــات  مي باشد  و بسياري  از  ويژگي هاي مشترك در صنعت خدمات از قبيل ظرفيت ثابــت ،‌ فساد پذيري ،‌ فصلي بودن ، ‌در مكان هاي پراكنده قرار داشتن ، كوچك بودن ،‌ ميزان كار و سرمايه و ساختار هزينه هاي ثابت بالا را دارا مي باشد . بنابراين خدمات اتاق در هتل نشان دهنده اين مطلب است كه زماني كه با تقاضا و عملكرد هزينة تقريباً ناشناخته اي مواجه هستيم ، ‌چگونه قوانين نَش مي تواند پيشنهادي ارائه دهد كه در تصميم گيري در قيمت گذاري منطقي باشد.(Van der Rest & Harris, 2008, 170-178)

حسابداري به عنوان يك سسيستم عملياتي ? اطلاعاتي ، با سيستم هاي فراگير مديريت و سازمان مرتبط است . تغييراتي كه در سازمان ها پيش آمده و مي آيد، تحولات متناظري را در سيستم حسابداري مي طلبند. حسابداران با شناخت جامع تر از سازمانها و مديريت ، مي توانند وظايف خود را ارتقاء دهند و مفيدتر واقع شوند.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.